• سمینار خودشناسیجديدترين برنامه ما يعني سفيران عشق براي معرفي و شناساندن افرادي است كه عشق را در هر جنبه‌اي از زندگي‌شان پياده مي‌كنند. عاشقان از خودشان و همه لذتهای زودگذر پيرامونشان گذشتند.

    Read More
  • سمینار روانشناسیشما آقا يا خانمي با يك اسم و يك فاميل هستي ، روزي كه به دنيا آمدي دفترچه‌اي بهت دادند به اسـم «شناسنامـه» كه بودن تـو را ثابت بكنــه

    Read More
  • سمینار روانشناسیروندگان طريقت ره بلا سپرند رفيق عشق نيانديشد از نشيب و فراز

    Read More
  • سمینار روانشناسیاز آنجایی که ما در اين هنگام به نوعي خاص و يكنواخت با افكار و عادتي پرورش يافتيم؛

    Read More
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4

هویت انسان

سمینار روانشناسیشما آقا يا خانمي با يك اسم و يك فاميل هستي ، روزي كه به دنيا آمدي دفترچه‌اي بهت دادند به اسـم «شناسنامـه» كه بودن تـو را ثابت بكنــه

سه موضوع را با هم بررسي مي‌كنيم:
موضوع اول: تو كه هستي؟
شما آقا يا خانمي با يك اسم و يك فاميل هستي، روزي كه به دنيا آمدي دفترچه‌اي بهت دادند به اسـم «شناسنامـه» كه بودن تـو را ثابت بكنــه و جـزو قراردادهــاي اجتماعــي است. چكيده اينكه نه به انتخاب خودت به دنيا آمدي و نه مي‎دانستي اين دفترچه چيست؟ بهر حال خواسته يا ناخواسته، آمدي! چون معلوم نيست والدين شما مي‎خواستند شما بياييد يا نه؟
در يك روز ـ شب يا صبح ـ سرد يا گرم ... يكي بود يكي نبود ، در يك جايي تو به دنيا آمدي . سلام تولدت مبارك . خوب حالا قراره زنده باشي ـ به اميد خدا دويست سال برقرار باشي اما، آره اما داره ، زنده باشي تا زندگي بكني نه فقط زنده باشي الكي.
زندگي بي عشق عين مردگي است خوردن و خوابيدن و افسردگي است
پس تو با يك سري مشخصات به دنيا آمدي. چند كيلو وزن ، چند سانت قد، زشت يا زيبا ، و و و
موضوع دوم: تو چه هستي؟
ما جزيي از آگاهي والا هستيم ، اما با از دست دادن اين آگاهي در دنياي حواس سرگردان شده‌ايم. خود را فراموش كرده‌ايم و با هويتي مجازي گلاويز شده‌ايم . من اشراف زاده ، فقير ، دانشمند هستم ، اروپايي ، ايراني و . . . هيچ يك از اينها هويت حقيقي را بيان نمي‌كند .
آنچه را كه فكر مي‌كنيم هستيم هويت واقعي ما نيست . اينها فقط پندارهاي ما هستند .
شكسپير مي‌گويد: «دنيا صحنه نمايش است و همه مردان و زنان بازيگران اين صحنه‌اند .پدر و مادر ، سلطان تئاتر خانوادگي شما بودند آنها صحنه آرايي مي‎كردند و هر عضو خانواده نقشي در نمايش داشته . همچنانكه به نمايش ادامه مي‎داديد ، نمايشنامه هم نوشته مي‎شد و تمام برنامه روزهاي كودكي شما تحت كارگرداني(خوب يا بد) والدين انجام مي‌گرفت . »
حالا بگو چه امتيازهايي كسب كردي؟
امتياز؟
بله امتياز!
در اين چند بهاري كه گذراندي بگو ببينم چه اندوختي ؟ تحصيلاتت چيه ؟ از آن چه استفاده كردي ؟ چه تجربه‌اي داري ؟ شور زندگي را در چه مي‎بيني ؟ به چي وابسته شدي ؟ كردار نيكي انجام دادي؟ در عبادت ، چه مرحله‌اي هستي ؟ دل كسي را تا به حال شكستي؟
جمع هستي را بر نيستي زدي ، تا حسابت معلوم بشه يا اينكه مي‎گويي : اي بابا بي خيال .
آيا مي‎دانيد چطور بعضي‌ها در همه بخشهاي زندگي موفق هستند؟ اين بقيه عمر را بايد بنايش را بطور دقيق و علمي و مهندسي پايه ريزي كنيد و آن را يك معماري خيلي شيك بكنيد ، هر كس عمارت شما را ببينيد لذت ببرد . تا به كسي مي‎گويي شروع كن او بهانه مي‎آورد مثلاً : جوانم و بي‎تجربه ـ ديگه از ما گذشته دستم خالي است ـ تحصيل كرده نيستم ـ استعداد و نيروي لازم را ندارم ـ از شكست مي‌ترسم ـ من بدبخت به دنيا آمدم ـ موفقيت هم شانس مي‎خواهد . و يك سري اگرها :
اگر مديرم به من توجه مي‌كرد ـ اگر از روز اول كسي دستم را مي‎گرفت ـ اگر تا اين حد نگران وضع مالي خودم نبودم و و و
اينها همه ، عزيزان بهانه است . شانس و تقدير در موفقيت يا شكست عامل تعيين كننده نيست . اين نيـرو مثل هر منبـع انـرژي طبيعـي ديگر هست، نيازي به آفريدن نيست، فقط كافيست روشي براي به جريان انداختن آن كشف كنيم . تمام ناكاميهاي انسان تنها نتيجه استفاده نادرست از اين نيروهاست . زندگي زيباست اي زيبا پسند، زنده‌انديشان به زيبايي رسند . شنيديد چي گفتم؟
« زنده‌انديشان » آنهايي كه پنداري زنده نه مرده ـ روحي با طراوت نه پژمرده ـ ايماني قوي نه متزلزل دارند. اينها به زيبايـي مي‎رسند. ترس، دلهره، بدبيني، اضطراب، تشويق، نگراني، افسردگي، يكنواختي . . . اينها همه كسالت مي‎آورد . بايد بدوني كه چطور از خودت مواظبت كني . تو كه نمي‎خواهي فقط زنده بماني ، مي‎خواهي زندگي كني و اهداف بلند داشته باشي . ما همه‌مون مثل يك بالون هستيم ، بايد وزنه‌هايي كه به ما وصل هست از بين ببريم و بايد پرواز كرد . وقت غصه خوردن نداريم . آدم از آغاز سقوط نكرد بلكه انتخاب كرد . آره : سقوط آغاز نبود ، انتخاب آغاز بود .
امروز كه نداني همه چيز سرد و بي روح هست مثل زمستان اما هر زمستاني بهار را توي دلش مي‎پرورونه ، هر چند كه بهار دشمنشه ، زماني كه بهار آمد و لاله‌ها قد برافراشت دسته‌اي از آنها را چيده و تقديم تو خواهم كرد اين زمستون هفت گام بيشتر طول نمي‌كشه . آن هم دوره‌اي كه همه‌اش عمل هست نه حرف . برو صفحه 9 و به تصوير آن گل نگاه كن و از آن يك عكس در ذهنت بگير و يادت نره كه: هر زمستاني بهار را توي دلش مي‎پرورونه....
و اما موضوع سوم: تو چرا هستي؟
تو يك كار خوب مي‎خواهي ، يك همسر مهربان ، يك خانواده با آرامش ، يك زندگي راحت و با نشاط و هدفمند در كل يك تحولي سرشار از موفقيت ، سعادت و خوشبختي آيا تو لياقت آنرا نداري ، بايد به آن برسي اين حق مسلم توست، فقط از حقيقت دور شدي . اجازه بدهيد ببينيم در اين عرصه زندگي كجا قرار گرفتيم .

ورود به سایت